از دست موهام خسته شدم!رفتم امروز کوتاهشون کردم... ولی هنوز میریزه دورم...
فردا میرم کوتاه تر میکنم.... اونقدر که دیگه چیزی رو سرم اضافی نباشه...
جهنم و ضرر... فوقش عروسی و مهمونی نمیرم دیگه!
پ.ن.۱. افطاری... ۵شنبه... کانون فارغالتحصیلان سمپاد
پ.ن.۲. دیشب بابا به طور ناگهانی دنبال دفتر خاطراتم میگشت... قدیمیا رو دادم بخونه اما گفت قبلا خونده شون... دنبال جدیدیا میگشت... عجیبه نه؟ احتمالا دنبال کشف یه چیزیه که روش نمیشه بگه!
۸۸/۰۶/۰۹