~:* بگو سیب... *:~

برایت سیب‌آوردم نگاهش کردی و گفتی / که نقطه ضعف خود را کاش با شیطان نمی‌گفتیم

~:* بگو سیب... *:~

برایت سیب‌آوردم نگاهش کردی و گفتی / که نقطه ضعف خود را کاش با شیطان نمی‌گفتیم

~:* بگو سیب... *:~

برای من ماجرای مردی را نقل کردند که دوستش به زندان افتاده بود و او شب‌ها بر کف اتاق می‌خوابید تا از آسایشی لذت نبرد که دوستش از آن محروم شده باشد،...
چه کسی...؟!
چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟؟

آلبر کامو _ سقوط
------
قلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ...

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
مطالب پیشین

536 -

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۲، ۱۰:۰۳ ق.ظ
1+ عمده ی مشکلات ما از اینجا سرچشمه میگیرن: 1. تکرار پیوسته ی تاریخ یه جورایی میشه تکرار مکرر گذشته بدون اصلاحات . چون هر دفعه عقل کل میشیم واسه خودمون که این دفعه مثل دفعه ی قبل نیست... همون اشتباها، همون قضاوتا، همون واکنش ها و همون جواب ها. بعضی اوقات کارایی میکنیم که بعد میبینیم دقیقا مثل همون اتفاق، با تمام عواقبی که برامون پیش اومده رو تو فلان کتاب خوندیم، یا تو فلان سخنرانی شنیدیم... و تعجب میکنیم که "منی که اینا رو میدونستم الان دقیقا چرا همونجام؟!" 2. کَر گوشی و لال مونی! : عمدتا وقتایی که کسی نمیشنوه، یا اجازه نمیده صداش شنیده بشه، یا قضاوت اشتباه میکنه یا درگیر یک قضاوت اشتباه میشه. پس باید شنید و باید گفت. هرچند که دخترها فریاد نمیزنن.... دختر خوب دختر ساکته! چه معنی داره اصلا؟ مردم چی میگن؟! بیاین همیشه همه ی حرفامون رو بزنیم و "خوب" به حرفای بقیه گوش بدیم.  3. ولخرجی: وقتی جیب آدم پر باشه، برای اولویت ایجاد میشه! یعنی وقتی جیبت پر پوله، مطمئن میشی که یه دست لباس مناسب حتی برای خونه هم نداری، یا یادت میاد چقد خونه تون احتیاج به یه گلدون بیخود با گل مصنوعی داره، یا خیلی وقته یک کفش خوب برای خودم نخریدم... وقتی زمان زیاد داشته باشی، خیلی وقته مسافرت نرفتی یا مثلا :" وای یادم رفته بود باید یکم ناراحت باشم" یا "چرا تا الان نگران فلان چیز نبودم" یا "بیا یکم به مسائل غمناک روز دنیا بپردازیم... خشکسال و قحطی و سیل و ..." خلاصه که نذاریم هیچ چیزی اضافه بمونه که مجبور بشیم صرفش کنیم! 4. پرسنالیتی کسایی که زبونشون تیزه و واکنش بدی به هرچیزی نشون میدن، اونایی که حافظشون خیلی قویه و ریزترین چیزا از خاطرشون نمیره و عادت زشت یادآوریشو هم دارن، کسایی که حتی اگه به زبون نیارن اما چشماشون سرزنش و شماتت رو در لحظه نشون میده، این آدما اطرافیان رو عادت میدن به دروغ. دروغ، نگفتن حقیقت، تغییر دادن واقعیت، رودربایستی، تعارف، ریا و چاپلوسی... آخه آدم جرئت نمیکنه چیزی بهشون بگه. چون هزاربار هم معذرت بخوای فراموش نمیکنن، اگه اشتباه کرده باشی با شدیدترین شکل ممکن باهات مقابله میکنن و به خاطر همون بار نگاهشون، نمیتونی دیگه تو چشماشون نگاه کنی .... 2+ همچنان روز تعطیل و آزمایشگاه و تستی که جواب نداد :) 3+ ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۲ ، ۱۰:۰۳
خانوم سین
پ.ن.1.  تو خوابگاه ، یک فرصت پیش میاد که با کسایی زندگی کنی که تو هر سطحی با تو یه دنیا متفاوتن. اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی. که همه شون قابل حلن جز تفاوت های اعتقادی... نمیگم مذهبی... حتی تفاوت اعتقادی بین دوتا ادم مذهبی یا بین دوتا غیر مذهبی. راهکاری که تو تمام این سالا با این آدما نشون میدادم "کنار اومدن" بود. اما الان " ignore " راه حلیه که جواب میده. پ.ن.2. من یک انسان با ارزش ها و اعتقاداتی هستم که بهشون رسیدم. حالا این ارزش ها گاهی با اسلام همسو شده ن و این تقصیر من نیست . پ.ن.3. همیشه بعد بحثا، کلی حرف به ذهنم میاد که کاش گفته بودم و چقد ممکن بود تاثیر داشته باشه. اما چون بحث خوابیده و به نتیجه ای نمیرسه مجبورم نگم اما احساس بدی دارم در موردش. پس یعنی یک شب بد!      1+ باید ببینینش تا مثل من تمام شب سردرد داشته باشین. سال آخر ارشد حقوق میخونه. چادری و با حجاب فوق العاده کامل. برای امتحانش داشت گوشی و هندزفری آماده میکرد برای تقلب. اسمی از حلال و حروم نبردم چون خودم خوشم نمیاد کسی برام نطق کنه. گفتم :" هم اتاقی من همین امتحانو داره، و حق اون به گردن تو میفته اگه تو سوال رو با تقلب نمره بگیری و اون ننویسه"  جواب داد :" تا فردا روضه بخون! اثری نداره" گفتم "تقلب دزدی محسوب میشه. بار اخلاقیش رو دوش توئه" یکی دیگه از دوستام گفت :"سیمین میدونی چرا وقتی تلویزیون رو روشن میکنن تا میبینن آخونده کانال رو عوض میکنن؟!" گفتم :"چون نمیخوان بشنون؟" گفت :"پس جمعش کن خواهر من!"             1.5 + یک وکیل، یعنی مدعی حقوق! و وکیلی که حتی حاضر به پذیرفتن حتی یک حق که به ضرر خودش باشه از الان راضی نیست، یعنی در آینده وکیل موفقی نخواهد شد. اما پولدار میشه چون راه های دور زدن رو خوب بلده.             1.75+ من، خانم وکیل ، و تموم دوستایی که به واسطه ی معدل اومدیم ارشد ، و شاید حتی مقاطع بالاتر، باید خیلی حواسمون باشه به اینکه مدرکی که داریم، به خاطر ضایع شدن حق یک نفر دیگه نباشه. چون ضد اخلاقه! نمیگم "برکت نداره" ، نمیگم "حرومه" ... میگم :زیر سوال ه! جالبه که این جریان "حق کسی رو ضایع نکنیم" تا وقتی دارن قانون میخونن میشه یک اصل، اما وقتی یکم جریان شکل مذهبی میگیره باعث تمسخر میشه.             1.86 + خیلی عجیب و سخت و بچه بازی و مسخره ست تقلب نکردن؟ خب دزدی و غیبت و دروغ همه شون زشت نیستن؟ (نمیگم "گناه" !) دلم سوخت! 2+ یک دوست دارم که نماز میخونه، روضه میره، صلوات و قرآن و اینا... حتی جانمازش رو زیر تخت نمیذاره چون گناه داره از نظرش، یا میگه مردی که سه جمعه پشت سر هم نره نماز جمعه نمازش قبول نمیشه، یا قرآن رو طبقه ی زیری قفسه کتاب نمیذاره... بهش گفتم "فلان کتاب رو من خریدم. میتونی دانلود کنی"  گفت :" مگه قبلش نمیشد؟" گفتم :" خب اون نویسنده زحمت کشیده کتاب رو نوشته، پس باید برای حمایت ازش هم که شده کتاب رو بخریم. مگه اینکه خودش اجازه ی تکثیر رایگانش رو بده" پوزخند زد. "حق الناس کیلو چنده؟ الان همه حق همو میخورن... حق خوردن این یکی با حق خورده شدنش خط میخوره اون دنیا همه با هم خط میخورن حسابا صاف میشه" ... من چی بگم آخه؟! دلم سوخت... 3+ قبلا یادمه که حتی اگه هنجار خلاف دین یا عرفی بود، تو خفا بود. میترسیدیم بگیم. میترسیدیم لوث بشه ونمیدونم تو شاید 3-4 سال چطوری همه چی اینقدر تغییر کرد؟! از دوستای دبیرستانم بگیر که اون سال ها همه تو یه سطح بودیم و الان فاصلمون یه دنیاست... تا دوستای دانشگاه که دیگه تفاوت های مربوط به جغرافیا هم دخالت میکنه.             3.5 + یه چشم بهم زدن و تغییر! تغییرات آزار دهنده... اینکه دیگه شمار دوستایی که حجاب داشته باشن به تعداد انگشت های دستت نرسه چون حتی کسایی که میشناختی یهو ازین رو به اون رو شدن. نسبت دوستایی که نماز میخونن به اونایی که نماز نمیخونن زیر 0.5 باشه . امیدی هست؟! قراره بین این انسان ها زندگی کنیم که خودشون نیستن. که تو یه چشم بهم زدن عوض میشن. قراره بچه های من بین بچه هایی بزرگ بشن که این ها تربیتشون کردن. اوضاع خیلی خرابه و حتی فکرش ترسناک تر. 4+ یه دختری هست تو خوابگاه به اسم نرجس. فوق العاده مذهبی. ساکت و آروم و بی آزار. میره و میاد و کار خودشو میکنه. کنارش یک دوست دارم به اسم ستاره. اعتقاد به چیز خاصی نداره. خدا براش وجود داره چون داشت میرفت امتحان بده گفت برای من ختم قرآن بگیرین و دوستم براش صلوات فرستاد دلش گرم بشه یا ازمون خواست دعا کنیم که حال دوستش خوب بشه. اما به بقیه ی چیزا زیاد معتقد نیس J خلاصه که نمیدونم چه دشمنی ای با نرجس داره. انگار نرجس با یه چنگک گلوشو چسبیده و نمیذاره ستاره نفس بکشه. اینجور انسان ها که راهشون رو خودشون پیدا کردن و فک میکنن امثال نرجس کورن، یا نمیفهمن، یا مجبور شدن و یا قربانی هستن، با وجود تمام ادعاهایی که دارن هنوز هم deep down inside فک میکنن که یه چیزی نسبت به اونا کم دارن. وگرنه دلیل این جبهه گیری های بی معنی چی میتونه باشه؟! 5+ بعضی حرفا bullshit ی بیش نیستن. از هر نظری بی ارزش محسوب میشن. اما چون گوینده ش طرفدار بیشتری در جمع داره و مردم حوصله ی کانال آخوندی ندارن باید ساکت بود و صحبت نکرد. وگرنه وقتی نرجس آخر شب برقای سرویس رو خاموش میکنه که اسراف نشه، چه دلیلی داره که بگن :" ما پول دادیم پس باید چراغا روشن باشه"؟! زحمتش فقط یک کلید روشن و خاموش کردنه! همین. 6+ دلم سوخت... دلم شکست... فک کن اوضاع اینجا چطوریه که من با این ذهن سرکش و انکار کننده شدم "مصلح" جمع... 7+ یه چیزایی بر اساس انسانیت درست تلقی میشن... نه صرفا چون اسلام اینو گفته. مثلا اگه الان این موضوع "دزدی" از طریق تقلب رو ستاره مطرح میکرد مطمئنا بازخورد جمع یه چیز دیگه بود. مطمئنم :(
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۲ ، ۱۷:۴۲
خانوم سین

534- لیلی توئی که قیس به هذیان مکلف است

پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۲، ۰۱:۲۸ ب.ظ
امشب به کشفی بزرگ دست یافته ام از این به بعد هر گاه دلتنگت شدم با وجود این همه دوری بیدرنگ ... آرام و ساده در مقابل آیینه خواهم ایستاد و به چشم های خود نگاه خواهم کرد. 0+ وحید عمرانی 1+تفاوت خود کم بینی و شکسته نفسی دقیقا چیه. 2+ سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT 3+ همه ی انسان ها باید همراه با خودشون یک دفترچه ی How to use ارائه بدن که آدم بدونه چطوری روشن میشن، چطوری با دووم میمونن، چطوری عمر باتریشون زیاد میشه یا شارژ اولیه شون باید چقدر باشه. 4+ روی آوردیم به خود-هدیه-خری. چیزایی که دوست دارم به خودم هدیه میدم. :) همینطوری پیش بره احتمالا به خودم اس ام اس تبریک و این چیزا هم میفرستم به مناسبت های مختلف.   4.5+ چیزایی که من انتظار دارم در قبالم انجام بشه چیزایی نیس که مردم عادی انتظار دارن در قبالشون انجام بشه. در نتیجه نه من هیچوقت لطفی به کسی کردم و نه کسی به من لطفی کرده. فقط به خاطر اینکه ماها دفترچه ی راهنما نداریم یا نمیخوایم بخونیمشون. 5+ یک هم اتاقی دارم که به شکل فوق العاده ای مهربونه. طوری که به نظر من زیادی احمقانه ست مهربونیش. همه چیز و همه کس رو دوست داره و برای هرکسی هرکاری میکنه و از وقت و پول و زندگیش برای دوستای حتی معمولیش هزینه میکنه بدون منت! انسان عجیبیه.اینقدر حس مثبت به همه چی داشتن مشکل ساز نیست!؟ 6+ کارهای آزمایشگاه کندتر از چیزی که فک میکردم پیش میرن. :)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۲ ، ۱۳:۲۸
خانوم سین

533 - Marigold

شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۲، ۰۵:۱۱ ب.ظ
ادم یه سری افراد رو تو زندگیش لازم داره که این التزام رو بدون نسب خونی به دست آورده باشه. یعنی مجبور به تحمل حضور هرروزه ی اون فرد تو زندگیش باشه، و به حکم این نسبت براش دلسوزی کنه، بهش مشورت بده یا بهش اهمیت بده.  یه سری آدما ضروری هستن تو زندگیت که مطمئنت کنن که میتونی برای کسی مهم باشی و کسی برات مهم باشه.  که در قبال اتفاقاتی که براش میفته نگی "به من چه؟!" اینطوری تو آگاهانه یکی رو انتخاب میکنی برای درد دل، مشورت، نصیحت، کافی شاپ و قدم زدن. این آگاهانه داشتن یک نفر تو زندگیت، و آگاهانه بودن حضورت تو زندگی یکی دیگه حس خوشایندی داره. پ.ن.1. همیشه خوشحالم که تنها دختر خونه ام. اما همیشه خوشحالم برای داشتن کسی مثل خواهر حتی ترمی یک بار. پ.ن.2. وقتی منتظر بهترین خبر برای بهترین دوستت هستی... پ.ن.3. عکس واسه 2 سال پیش. افطاری کانون. مرغ سحر.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۲ ، ۱۷:۱۱
خانوم سین

532 -

پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۳۲ ق.ظ
حالت تند تو در آینه آهی قرمز  تو بخواهی همه رنگ است نخواهی قرمزاربعینی قدح از زاویه ی نیشابورسوخت در کافری ِ سرخ ِ سپاهی قرمزخون شد از شاه نشینی به نگاهی مجروحکه رسد چشم ِ بد از دور به شاهی قرمزرنگ گلدانی شمعی ست که سرخش پرعطرسبز شد رنگ شب از لای سیاهی قرمزرنگ شد ... بی می و بیمار تو شد نقاشیمی ِ بی روی ِ تو زرد است و صراحی قرمزدست ها خیس تر از حوصله گاهی آبیماهیان ِ هوس ِ قهقهه گاهی قرمز 0+ شعر از حافظ ایمانی - وبلاگ جنون و القلم 1+ قرمز یعنی یک انتخاب شجاعانه...  1.5+ ریسک بزرگیه انتخاب رنگش. یعنی آدم باید دیدش خیلی خاص باشه که قرمز بپوشه. اما مشکی انتخاب مطمئن تری محسوب میشه. یه جورایی سمبل کاری. مثلا کسی که حوصله ی دردسر نداره، رنگی رو انتخاب میکنه که همه جا با هرچیزی ست باشه یعنی مشکی. مثلا یه جفت کفش مشکی میخرم، دانشگاه و مهمونی و بازار و عروسی و عزا میپوشم. 2+ آزمایشگاه همچنان...  3+ چرا این مبحث "فراموش شدن" هیچ وقت برای نسل بشر حل نمیشه؟ همه میخوان به یاد آورده بشن. مطمئن باشن که تو ذهن بقیه حک شدن. یا مثلا اصرار دارن "اسمشون" باقی بمونه. یا آهنگی، فیلم یا کتابی چیزی نوشته باشن. کی قراره دیگه برامون تفاوتی نداشته باشه که ساعت جفت هست یا نه؟ 4+ به عکس گوشه ی وبلاگ حساس شدم. تو این 24 ساعت، شاید 20 بار تغییرش دادم و چیزی نمیشه که میخوام. 5+ "این آخرین باره" ابی ، "شع بان" شا ه ی   ن نجفی ، تاوان خواجه امیری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۲ ، ۰۰:۳۲
خانوم سین

531

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۵۷ ق.ظ
1+بعضی اوقات لازمه خودتو به بقیه "اجبار" کنی... اجبار به اینکه یادشون بیاد هستی و حضور داری... چه عیبی داره آخه؟!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۰:۵۷
خانوم سین

530- محراب تو من را به رکوع ابدی خواند...

دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۲، ۱۱:۵۶ ق.ظ
0+ علیرضا شیدا - از وبلاگ باران یعنی تو بر میگردی... 1+ پیداش کردم: رفتم که رفتم (جهان) 2+ وقتی قراره کاری رو نکنی، همه چیز تورو اون سمتی میکشونه... حالا میخواد رژیم شکلات باشه، لنز باشه یا آزمون دکتری... مهم اینه که همیشه همونی رو که دوست داری نباید اتفاق بیفته. :) 3+ تسلی بخشی های فلسفه از آلن دوباتن (سعی میکنم بخونم!) 4+ به مرحله ای از عرفان مطلوب بانوان اطرافم رسیدم که اگه بهم 10 کیلو مرغ بدن و بگن واسه یک هفته غذارو فقط مرغ درست کن میتونم هر بار یک غذای متفاوت درست کنم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۱۱:۵۶
خانوم سین
... 3-4 بار به هر نحوی این پست رو نوشتم و پاک شد و ثبت نشد و علامت سوال شد به جای حروف. فک کنم نباید چیزی بنویسم درین مورد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۲ ، ۰۸:۲۸
خانوم سین

528

يكشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۲، ۱۲:۵۶ ب.ظ
رها بودی و آرزوی تو بود که دنیا بباله به پرواز تو ....  رها بودی و کاری کردی یه روز خدا هم برقصه به این ساز تو... 1+ اهنگ پروانگی ستار تقدیم به خودم... حس خوب خودم! 2+ هدیه ی تولدم فوق العاده بود...  3+ که این زندگی حس خوشبختی رو از اون روز اول بدهکار ماست
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۲ ، ۱۲:۵۶
خانوم سین

572

دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۳۰ ب.ظ
چای را من دَم می‌کنم میز را تو می‌چینی بعد، می‌نشینیم پشت پنجره‌های خود‌مان  و به هم‌دیگر فکر می‌کنیم... 1+ یه آهنگ هست که نمیدونم مال کیه. تو رستوران شاندیز شنیدم. فقط میدونم یه بیت "رفتم که رفتم" هی تکرار میشه توش. ورژن فرامرز آصف نه . اصلش! و به شدت مناسب امشب! 2+ تولدی که تو محرم باشه مزخرفه. روز تولدت دسته رد بشه، همه جا سیاه پوش باشه و حتی نتونی یه جشن کوچیک برای خودت بگیری... و طبق محاسبات من 4 سال همینطوری رو پیش رو داریم. 3+ نمیخوام به این فکر کنم که 23 سالم تموم شد. 4+ the worst birthday EVER. اصلا این تولد رسما حساب نمیشه تا دو هفته ی دیگه. 5+ کاش سمنان بودیم. کاش پارسال بود. 6+ از کل تبریکات بچه ها برای تولدم، جمله ی "شیرینیش کو؟!" یادمه. کاش یکی خودش یادش باشه که تولدمه. بعد مثلا راس ساعت 12 شب وقتی انتظارشو نداری بهت اس بده و تبریک بگه. بدون کمک از فیسبوک . (افراد معدودی در زندگیم هستن که من همینکارو براشون میکنم)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۲ ، ۲۰:۳۰
خانوم سین